تبليغاتX
هرمزگان((بندرلنگه100%))

هرمزگان((بندرلنگه100%))

عکسای خفن از استان و چیزای دیگه به گفته ی یارو متنوع

omid
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 7:40  توسط امیدباکلاس؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  | 

از شبنم عش ق خاک آدم گل شد                        صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سر نشتر عشق بر رگ روح زدن                           یک قطره فو چکید و نامش دل شد

 

 

چاکره همه

فقط می تونم بگم دوستون دارم چاکر ه همه امید

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 7:36  توسط امیدباکلاس؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  | 

یکی از شاعران پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت.فرمود تا جامه از او برکنند و از ده بیرون

 کنند.مسکین برهنه به سرما همی رفت . سگان به دنبال وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان

  را دفع کند . زمین یخ گرفته بود.عاجز شد. گفت:((این چه حرام زاده مرمان اند سنگ را بسته اند و سک

 را گشاده!)). امیر از دور بدید و بشنید و بخندید و گفت :((ای حکیم از من چیزی بخواه .))

گفت جامه ی خود می خواهم اگر انعام می فرمایی.

امیدوار بود آدمی به خیر کسان                           مرا به خیر تو امید نیست شرمرسان

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 7:28  توسط امیدباکلاس؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  | 

شخصی را قرض بسیار بر آمده بود . اورا به نزدیک کریمی نشان دادند.در بازار او را بازیافت که به درمی

معامله می کرد و به حبه ای مکاس (چانه زدن)می کرد . بازگشت.

تو را که این همه گفت است و گوی بر درمی

                                           چگونه از تو توقع کند کسی کرمی

خواجه دانست که به کاری آمده است در عقب وی برفت و گفت :((به چه کار آمده ای؟))گفت:((بدانچه

آمده بودم بی فایده بود !))به غلام اشارت کرد صره ای (کیسه ای)هزار دینار به وی داد. مرد را عجب آمد

 گفت :((آن چه بود و این چه ؟))گفت :((آن معاملت واین مروت اهمال آن بی مزد و منت است و ام هال

 این دور از فتوت))

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 7:21  توسط امیدباکلاس؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  | 

اشتری و گرگی و روباهی از روی مصاحبت مسافرت کردند و با ایشان از وجه زاد و توشه گرده ای بیش

نبود . چون زمانی برفتند و رنج راه در ایشان اثر کرد بر لب آبی نشستند و میان ایشان از برای گرده

مخاصمت رفت . تا آخر الامر بر آن قرار گرفت که هر کدام از ایشان به زاد بیشتر بدین گرده خوردن اولی

تر .گرگ گفت :پیش از  آن که خدای تعالی این جهان بیافرید مرا به هفت روز پیش تر مادرم بزاد ! روباه 

گفت:راست می گویی من آن شب در آن موضع حاضر بودم و شما را چراغ فرا می داشتم و مادرت را

اعانت می کردم!اشتر چون مقالات گرگ و روباه بر آن گونه شنید گردن دراز کرد و گرده بر گرفت و بخورد

و گفت:هر که مرا بیند به حقیقت داند که از شما بسیار کلان ترم و جهان از شما زیادت دیده ام و بار

بیشتر کشیده ام! یک دسته گل یاس تقدیم تو باد............................................................................................................................  

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 7:11  توسط امیدباکلاس؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  | 

هرگز زندگی را اینقدر جدی نگیرید هیچ کس از آن زنده خارج نخواهد شد!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 6:56  توسط امیدباکلاس؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  | 

می دونی چرا ماشین آتش نشانی رنگش قرمزه چون اگه تو هم صد متر شیلنگ تو کونت می رفت رنگت قرمز می شد
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 6:34  توسط امیدباکلاس؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  | 





Powered by WebGozar